أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
177
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
اعلى حضرت همايون در ظل آفتاب دولت روزافزون به عشرت و كامرانى و مقتضيات تباشير سلطنت و بدر جوانى به كامبخشى و كامستانى مشغول گشت و نواى ناى و نغمه چنگ از نقرات به آهنگ ناهيد بگذشت . هر روز مجلس عشرتاندوز از برق رخسار جهانسوزى در حكم نوروز بود . و هر شب محفل مجلس با عيش و طرب ، از شعشعهء جمال عالمافروزى غيرتفزاى روز ، روز از پرتو شمع وصال خوبان فكر شب در دل نگشتى و شب از عكس مهر جمال محبوبان انديشهء روز در خاطر نگذشتى . شب شب قدر و روز روز عيد بودى و آن هر دو به يمن دولت شاه موافقنواز مخالف سوز ، چون شب روز نوروز مبارك و سعيد نمودى . مثنوى [ 223 ] زمستان كرده طرح عيش بنياد * فكنده فرشها امّا ز فولاد چو در يخ نقش بستى صورت موج * نمودى خيل جوهر فوج در فوج گرفته هركسى در سير باغى * به سرو گُلرخى در كُنج باغى ز بس كز آتش و مى رفت گلريز * گلستان شد شبستانهاى تبريز به چشم اهل بينش بودى از دور * بياض صبح اوّل شمع كافور شرار مجمر و عودش به هر سوى * بسان شاخ گل خوشرنگ و خوشبوى بخارى را ز افشان شراره * فلك ديدى سپهرى پرستاره شده خرگه ز محبوب خوشآواز * سپهرى زهره در وى نغمهپرداز صوفيّهء مرتاض در « الشّتاء ربيع المؤمن طال ليلة فقام و قصر نهاره [ فصام ] » « 1 » و به مرور ليل و عبور يوم به عبارت « الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ » « 2 » به سر نائمين عبوديت در اشتغال و با وجود هواى برودتانگيز خطّهء تبريز از چنين بهارى بديع بر مقتضاى « اغتنموا برد الرّبيع » « 3 » خجستهاوقات و فرخندهحال .
--> ( 1 ) . ترجمه : زمستان بهار مؤمن است ، شبش طولانى است براى نماز و روزش كوتاه است براى روزه . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 255 . « زنده و پاينده است نه خواب سبك او را فرو مىگيرد و نه خواب سنگين » . ( 3 ) . ترجمه : خنكى بهار را غنيمت شماريد .